تبليغاتX
Apayron

 

چهره ات هميشه براي من آشناست

 

حتي اولين باري كه ديدمت

 

مثل هيچ كس نيستي ...

 

 همه كس من هستي

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط ما 

 

                   چقدر دلم برای بازی با تو تنگ شده

                   میای عزیزم ؟

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 16:29  توسط ما 

برای مردی در سفر
من ، تو  و دستی سپر برای دور نگه داشتن تو!!

- بوسم نکنی ها.

- چشم خانومی...

من و استدلال هایم برای نبوسیدن.....

حس مهر تو بر میانه ی وجودم ......

                  و گرمای دانه درشتی که از گونه ام به پایین سرازیر می شود.

 

پ: این روزها، یاد خاطراتمان را سبز می کنم.

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:12  توسط ما 

از دست مادرم نمیدونم کجا فرار کنم  . واقعا قوه تفکر داره ؟  

گلناز نکنه همه مادر ها اینطوری میشن ؟

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:25  توسط ما