تبليغاتX
Apayron

there are moments in life when you misss someone so much that youjust want to pick them from your dreams and hug them for real

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:0  توسط ما 

...near , far...

 

 من اصفهان بودم ، دوستم علیرضا یاسی اومده بود رفته بودیم عالی قاپو ، برام sms اومد از طرف خانم قهرمان! من دقیقا با سه احساس داشتم میخوندمش ، شعف ، تعجب ، علاقه . متنش جالب بود ! گلی با من این طوری حرف نزده بود ! " هنوز بیرونی ؟ میبینم که چشم من رو دور دیدی و رفتی خیابون گردی !(ای بابا ! ما رو چه به خیابون گردی خانم قهرمان!) ، هنوز ماجرای صبح رو فراموش نکردم که رفتی به خواب دختر مردم ! نکنه داری از روحت تبعیت میکنی و سرگردان شدی ؟! بذار بیام خودم ازت مراقبت کنم تا خوب شی عزیزم . خب در باره ی خودم حرف نمیزنم چون خیلی طول میکشه نرمال بشم تو هم گناه داری از من مراقبت کنی ، وقتشم نداری . ! "

آقا ما رو میگی !! دقیقا یادم نیست در چه ارتفاعی از زمین بودم !!

 

 


من عاشق مراقبت از توام خانم خانم های حساس من .

گلناز ؟

گل ناز ، نه ایست ، چرا ایستادی ؟ منتظر چی هستی ؟

عقاید ما درسته ، ما گاهی بر خلاف عقایدمون رفتار کردیم .

دستام منتظرن  ، راه زیادی مونده ، میدونی که کجا میخوایم بریم.

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 13:0  توسط ما