این منم !!! اینجا تو اصفهان. یه خورده که چه عرض کنم خیلی بی وفا شدم. اصلا سراغ بلگ نیومدم. کلی کارداریم !!!! نه بابا شوخی می کنم . همش پیش عباسم. وقته خاروندن سرمم ندارم. امروز اولین روزیی که کتابامو باز کردم تا یه خورده درس بخونم بعد ۴ ثانیه بستمش. اما بیچاره عباسی کلی درس داره.
بگذریم. چیزی به ذهنم نمی رسه به جز اسم عباسی.
سعی می کنم بازم بیام سراغ بلگ.
تا بعد
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
خوب خوب من پیش عباسیمم. امممممممممم آخجون. نمی دونین دارم بال در میارمو انقده خوشحالم که خدا می دونه. روز ۳۱ اینجا بودم . از اون روز تا حالا همش با عباسیم بودم و امممممممممم اصلا وقت نفس کشیدنم نبود. الهییییییییییییی قربونش برم نیستین ببینین که چقدر لاغر شده ام وای وای خیلی خوش تیپ شده الهی بگردمش. اما هنوز لپاش نرمه. واااااااااااااااااااااااااای نمی دونین چقدر خوشحالم. همش خوشحاله خوشحالم.
تو ترمینال که اومده بود دنبالم تا دستاشو گرفتم دیگه..........................
الهی قربونش برم الان که دیگه اصلا بدونش نمی تونم نفس بکشم. اصلا نمی ذارم بره خونه.همش بغلشم.
امممممممم اینم از گلی عباسی در اصفهان.
راستی ۱ مهر تولد عباسم بود اممممممم الهی بگردمش که یه سال بزرگتر شده.