تبليغاتX
Apayron

خب كوچولوي من؛

تو حوصله بحث و چالش رو نداري.

اگه صحبتم راجع به يه فيلم،سياست،كارهام يا بعضي مسائل ديگه كمي طول بكشه

عكس العمل هات شروع ميشه.

اول صحبتهام بام اتمام حجت ميكني كه طولش نده!، جزييات رو نگو

فقط كل مطلب رو بگو ، خب كه چي عباس ؟!. اين موضوع تقريبا كلي.

راجع به بحث خاصي نيست.

ميخواستم به صورت نوشتاري فكر كنم. راجع به راحتيسم !

حالا اجراش ميكنم هر چي تو ذهنمه

اينطوري بهتره

اشتباهاتش هم رو رفع ميكنم

اگه بدم هم اومد ول ميكنم برميگردم به وضيعت قبلي.

حداقلش اينه كه وقتي بهم اس ام اس نميدي يه ساعت مثل بيماري كه بهش اكسيژن نميرسه نشم.

 

گلناز حتما نظرت رو اينجا بنويس خانم لپوي من !

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:36  توسط ما  | 

گلناز ...
نه ناز گل



2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:18  توسط ما 

در ميان تمام آن سنگ هاي سخت و تيز كه بر من پرتاب ميشد

سنگ ريزه تو ، بيشترين درد را داشت

 

 

2 نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:14  توسط ما 

اين دفعه صبر كردم ، گذاشتم زنگ بخوره . ميخواستم مطمئن بشم دارم صداي تلفن رو ميشنوم

آهنگي رو كه برات انتخاب كرده بودم به وسطش رسيده بود ديگه .

گفتم بردارم الان شاكي ميشي ، با عجله دستم رو بهش رسوندم .

اين دفعه رو ديگه باورم نميشد ... باز هم ..... اصلا زنگ نخورده بود ..

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:43  توسط ما 

زشت و زيبا

خرد و كلان

توله ها

زن ها و مرد ها

همه

وحشي شدن

حصار ها رو ميشكنن

و ميدوند

با ولع حمله ميكنن

نگاه نميكنن

به آب هايي كه گل ميكنن

گل هايي كه له ميكنن

فقط ميشكنن

هر چيزي رو كه بهشون گفتن نشكنين

آخرش خودشون رو بايد بشكنن

بايد تو لجن برقصن

بايد گه بخورن

و

ميرقصن

و

ميخورن

فقط

چون

نبايد .

بخورين !

شما آزادين !

.

.

.

پيوست :

تخم سگ ها

من جز وحشي ها نيستم

پس من رو از بالاي عينكتون نگاه نكنين

از هر دوتان يه اندازه بدم ميياد

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:45  توسط ما 

احساسش ميكنم  

 

مثل امواج آرام دريا

 

كه بدن را نوازش ميكند

 

روحم را نوازش ميكند

  

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:10  توسط ما